خرید بک لینک
همیشه اولین مشت، اولین ضربه به ران و اولین برخوردِ بینی به تشکِ سفت درد دارد. درد دارد، اما ترست را از جنگیدن میریزد. میفهمی که آن هیولای ابرو گره گرده -که تند و تند رقص پا میکند و مشت و لگد پرتاب می کند سمتت-یکیست مثل خودت. ان وقت است که میتوانی از هر دو مشت، یکی را دفاع کنی و شاید حتا ضربهای با پا توی شکمش بکوبی. اما همیشه میدانی باید منتظرِ ضربه بعدی باشی که بالاخره یکجوری روی صورتت مینشیند. حالا هرچقدر هم که گاردت را بالا نگه داری و حواست جمع باشد. بعدها که قویتر شدی، خودت پیشقدم میشوی برای ضربه خوردن. رفیقت را صدا میکنی که با مشت و لگد، گرمت کند. میدانی که بدنت یاد گرفته این درد را بپذیرد و به یک بیحسی نشئه آور تبدیل کند. با چشمهای خودت می بینی مشتها و لگدها روی سینه و ران و بالای کمرت فرود میآید، اما دیگر دردی حس نمیکنی. هر چه هست، بیتفاوتی است. میخواهم بگویم فقدانِ نخستین محبوب، کم از خوردن اولین مشت نیست. کم از شکسته شدن بینی با یک ضربه و راه افتادن باریکه خون روی تاتامی. تا وقتی میان تشک افتاده ای که هیچ، اما وقتی بلند شدی، می فهمی هنوز زمانی برای زندگی

برچسب: اولین ضربه در دعوا,اولین ضربه جنین,اولین ضربه به امام حسین, نویسنده: سپیده دادخواه تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 15:20

می آید روزی که در تراس خانه ات،روی صندلی دسته دار نشسته ای و بازی کودکان را تماشا می کنی.آن روز دیگر نه باران خاطره ای از من برایت تازه می کند و نه غروب آفتاب سنگی بر دریاچه آرام دلت می اندازد.سال هاست که تو مرا پاک از یاد برده ای!کنار روزمرگی هایت،یک فنجان چای برای خودت می ریزی و با دستانی که دیگر چروک شده اند لرزان لرزان فنجان چایت را به لبانت نزدیک می کنی.اما یکباره یکی از کودکان نام مرا فریاد می زند!شباهت اسمی بود...تو آرام فنجانت را کمی پایین می آوری،لبخند کوچکی می زنی،و دوباره چایت را می نوشی.من به همان لبخند زنده ام...

برچسب: لبخند,لبخند ژکوند,لبخند زندگی,لبخند تو,لبخند زیبا,لبخند شعر,لبخند مونالیزا,لبخند خدا,لبخند رخساره,لبخند مهدی ساکی, نویسنده: سپیده دادخواه تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 0:29

قديمابيسکويت هاهم با وفابودند«مادر» ! اما الآنبيسکويت هاهم بي وفاشدن «هاي باي»...!!نیومده میره....... سلام خداحافظنمیدونم قد ما کوتاه بود یا قدیما برف بیشتر میومد!!نمیدونم دل ما خوش بود یا قدیما بیشترخوش میگذشت!!نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نبودیم!!نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود!!نمیدونم همه چی داشتیم یا چشم وهم چشمی نداشتیم!!نمیدونم اون موقع ها حوصله داشتیم یا الان وقت نداریم!!نمیدونم چی داشتیم چی نداشتیم ولی روزای خوبی داشتیم ... ツ

برچسب: قدیما,قدیما یادش بخیر,قدیما یادش بخیر سخایی,قدیما حرفا شیرین,قدیما میگفتن,قدیما ما دلی داشتیم,قدیما, خدا,قدیما بهتر بود,قدیما شعر,قدیما فیس بوک, نویسنده: سپیده دادخواه تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 11:08

صفحه بندی